تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - xxxx
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
چهچهه می زنم. با تمام سرعت ممکن!!

می خواهم خودم را در 13 دقیقه تعریف کنم!
نگاهم می کند. با تمام گوشهایی که دارد!
شروع می کنم و از خلقت آدم و هوا و اینکه چرا سیب میوه ای خوشخور است؟
تا برسم به جایی که سیاست روز آمریکا در افغانستان چگونه است و در خیابان ها چه می گذرد؟

تمام که می شود نگاهش می کنم. اوج هیجان در چشمانش برق می زند. هنوز دارد حرفهایم را تفسیر می کند و تعبیر!

دلم برای سادگیش می سورزد. معصوم نفهمید آنجا که سرفه زدم به خاطر گرفتگی گلویم نبود.

فقط خودم را از داستانها حذف می کردم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |