تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - xxxx شطرنج
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند

فکر می کنم و فکر
به تمامی مهره ها.
به تمام ناتمام زندگیم.
به حرکتهایی  کرده ام.
به حرکتهای نکرده ام.

خوب که نگاه می کنم، می بینم بازی خیلی وقت بود که محکوم به شکستم کرده بود!
فقط سربازها را دست کم گرفته بودم و به قابلیتهای ملکه زیادی امیدوار بودم!

می دانی دلم برای منچ تنگ شده! دلم می خواهد تاس خانه هایم را بشمارد!


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |