تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - xxxx
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
سکوت که می کنم، همهمه وحشت از سر و کولم بالا می رود.

حرف که می زنم، دلقکان، بیمار گونه با تازیانه هایشان بر گرده خویش می کوبند.

نگاه که می کنم،  بوزینه ها بر سر برتری نژادی با خوکان درگیرند.

چشم که فرو می بندم، فقط بلندی است و پاهای لرزان و جاذبه ای به قدرت 5G


برزخی است بد.

و من خسته از تغییر، به دنبال تغیر آمده ام.

کسی خانه هست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 7:13 قبل از ظهر  توسط دیوونه  |