تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - سیندرلا
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربون و شش هفت میلیارد انسان و درخت و گل و بلبل به میزان لازم و تعدادی جک و جونور که آمارشون دستم نیست روی زمین هیچکس نبود . در واقع اگرم بود دیگه جا نمی شد آخه مگه زمین چقدر جا داره بابامجان ؟ همش ترافیک ازدهام ... بابا یکم فرهنگ داشته باشین ... بچه یه دونه , بسه دیگه اعصاب نداریم که !!!

حالا بی خیال , توی این شهر شلوغ زیر گنبد کبود یه دختری بود به اسم سیندرلا , نمی دونی عجب دافی بود ! شاسی بلند کمر باریک دماغ عمل کرده ... خلاصه دست جراهای پلاستیک درد نکنه خوب چیزی ساخته بودن . سیندرلای قصه ی ما یه نامادری و دوتا خواهر ناتنی داشت که تو شناسنامه اسماشون اقدس و قدم خیر بود ولی اناستازیا و ماندانا صداشون می کردن . سیندرلا اصلا خوشبخت نبود ! کنکور که قبول نشده بود , هیچ جا کارم گیرش نمی اومد , خارمادرشم خیلی اذیتش می کردن , از  خواستگارم که خبری نبود ! یه روز که توی  نت ول میچرخید یه اگهی دید که شاهزاده ی شهر یه میتینگ گذاشته و همه ی دافای شهرو دعوت کرده تا از بین اونا همسر دلخواهشو انتخاب کنه . سیندرلا که از خوشحالی داشت می ترکید و می دونست تو این قحطی شوهر دیگه ازین فرصتا گیرش نمیاد رفت که خودشو برای پارتی شاهزاده آماده کنه...

 بالاخره شب مهمونی رسید سیندرلا حاضر شده بود که یه دفه مادرشو خواهراش اومدن تو اتاق و گفتن عزیزم کجا داری میری ؟ مهمونی شاهزاده ؟ اما تو که ظرفا رو نذاشتی تو ماشین ظرفشویی , لباسارو هم که ندادی خشکشویی تو خونه هم که انگار بمب ترکیده ! تو باید بمونی خونه رو مرتب کنی که یه دفه چشم اناستازیا افتاد به لباسای سیندرلا ! گفت دختره ی BEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEP !

تاپ من تن تو چیکار میکنه ؟ دامن ماندانا رو کی پیچوندی که ما نفهمیدیم ؟

ماندانا گفت : BEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEP !

سیندرلا  گفت : BEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEP !

اناستازیا گفت : BEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEP !

...

خلاصه لباساشونو از تن سیندرلا در اوردنو  ...( بر اساس قوانین فیلترینگ جمهوری اسلامی ..... )

اوونا همه رفتن به مهمونی و سیندرلا موند خونه ! غمگینو افسرده  به این فکر می کرد که ای بابا ترشیدم تموم شد رفت که یه دفعه دید یه نوری داره می افته تو اتاقش ! اول فکر کرد فرشته ی مهربونه اما وقتی رفت جلو   پنجره دید پسر همسایه روبرویی داره از پشت  پنجره هیزی می کنه همش هم با چراغ قوه داره علامت میده  سیندرلا که نا امید شده بود   پرده رو کشید و بی خیال فرشته ی مهربون شد و خودش دست به کار شد و ظرف نیم ساعت به کمک سوسک و مارمولکای خونشون یکی از مدلای فشن تی وی که  پارچه ی زیادی نمی خواست رو برای خودش دوخت و آماده شد که از خونه بره بیرون که یه دفه فرشته ی مهربون ظاهر شد !  به سیندرلا یه نگاه کردو گفت : عزیزم این چه وضعیه ؟ میخوای اینجوری بری بیرون ؟ مردم چی میگن ؟ چرا میخوای جوونای مردمو  از راه به در کنی ؟ اون دنیا قیر داغ میریزن تو ......ت . زن در حجاب مانند گوهریست در صدف ! بیا این مانتوی گشادو این مقنعه رو بپوش بعد برو هر غلطی خواستی بکن . راستی بهت تا ساعت سه نیمه شبم وقت میدم چون مهمونی تازه ساعت دوازده شروع میشه.سیندرلا زد بیرون دید دم در فرشته ی مهربون براش یه لیموزین با یه راننده گذاشته ! سوار شد و راه افتاد . تو راهم که این راننده ی هیز ذلیل مرده از تو آیینه کم مونده بود سیندرلا رو قورت بده ! آنقدرم لایی کشید و تند رفت که  پلیس بزرگراه ماشینو متوقف کرد َ سیندرلا که دید قراره ماشینو بخوابونن رفت کنار اتوبان منتظر ماشین شد .  عجب راه بندونی شد ! از وانت باری و تاکسی و موتور و سواری شخصی هرکی از راه می رسید می خواست سیندرلا رو بلند کنه که بالاخره سیندرلا سوار ماشین شدو رفت .

تو مهمونی همه جا تاریک بود و دود سیگارم که داشت چشمشو در میاورد ! اون ته دم بار چند تا چراغ روشن بود اونجا که رسید شاهزاده رو دید که به هیچ دختری نه نمی گفت و با همه یکی یه دور می رقصید و  پیکا رو  پشت سر هم می رفت بالا و درو دافا رو انگولک می کرد که یه دفه چشمش به سیندرلا افتاد ...

آقا یک دل نه صد دل عاشقش شد ....
و اما ...

شاهزاده ی هیز چش درومده تا چشمش به سیندرلا افتاد یک دل نه صد دل عاشقش شد و اونو به رقص دعوت کرد . شاهزاده و سیندرلا تا صبح خوردن و آشامیدن و کشیدن و رقصیدن و گور بابای فرشته ی مهربون چون سیندرلا اون شب رو پیش شاهزاده موند. فردا صبح سیندرلای بیچاره که فکر می کرد با نشیمنگاه افتاده تو ظرف عسل , از شاهزاده پرسید :" عزیزم کی میای خونمون با نامادریم صحبت کنی ؟"  شاهزاده گفت :" عزیزم ما باید بیشتر با هم معاشرت کنیم و همدیگرو بیشتر بشناسیم , برای گرفتن تصمیم به این بزرگی نباید عجله کنیم !" سیندرلا هم به ناچار قبول کرد و سعی می کرد با خواسته های شاهزاده کنار بیاد !!! والا دروغ چرا , من که اونشب اونجا نبودم و نمی دونم این گیس بریده اونجا چه غلطی کرده که حالا مجبوره اینقدر کوتاه بیاد !!! خلاصه سیندرلا هر روز یا می رفت قصر شاهزاده یا همش باهم مسافرت و اینور اونور بودن تا این که بعد از یه مدت رفتار شاهزاده عوض شد . دیگه جواب موبایلش رو نمی داد , کمتر اونو می دید و هر وقت هم با دفترش تماس می گرفت , می گفت عزیزم من الان جلسه دارم ... سیندرلا که فهمیده بود شاهزاده داره اونو فر میده ( fer . فر دادن به معنی پیچیدن .فرهنگ دهخدا. .جلد بیست و یک و نیم ام .بگرد پیداش می کنی ) یه روز رفت دفتر کارش و با سلیطه بازی از هفت خوان گذشت تا رسید تو اتاق شاهزاده و دید به به !!! آقا این همه میگه جلسه دارم جلسه دارم تمرگیده داره جی تی ای بازی می کنه ! سیندرلا که دید این جوری کارش پیش نمیره به پاچه ورمالیده بازی متوسل شد تا شاهزاده به حرف اومد و گفت :" عزیزم تو که شرایط مملکت رو می بیینی !!!   حالا درسته که مردم دارن تو ناز و نعمت قل می خورن ,,, اما این آمریکای جنایتکار و اسرائیل جوون مرگ شده و انگلیس خیر ندیده دارن از چپ و راست و بالا و پایین و جلو و عقب به ما فشار میارن ... آخه تو این شرایط من چطوری برات عروسی بگیرم ؟؟؟ من اصلا تو شرایط فکری خوبی نیستم , به من فرصت بده . سیندرلا گفت آخه تا کی ؟ دیگه داره دیر می شه چون شیش هفت ماه دیگه بچمون دنیا میاد !!! که شاهزاده یهو قاطی کرد ... من که گفته بودم حواست باشه ... قرار ما این نبود ! قرار نبود بچه ای تو کار باشه ! اصلا از کجا معلوم که بچه مال من باشه ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!!!!! خلاصه دعوا بالا گرفت تا این که سیندرلا از تهدید های شاهزاده ترسید و کوتاه اومد اما به کورتاژ راضی نشد و رفت دنبال زندگی خودش , ماه ها گذشت و بچه ی سیندرلا به دنیا اومد و اسمش رو گذاشت پینوکیو . از اونجایی که حروم زاده احتمالا به بقال سر کوچه میره, پینوکیو هیچ شباهتی به شاهزاده و سیندرلا نداشت و بیشتر به نجار محل یعنی پدر ژپتو شبیه بود ! حالا دیگه سیندرلا مستقل شده بود و باید خرج خودش و پینوکیو رو می داد . اجاره , پول پیش خونه , خرج های روز مره ... از پس هیچکدوم بر نمی اومد تازه اون موقع ها دولت به کسی یارانه هم نمی داد که مردم بشینن خونه حال کنن ! خلاصه سیندرلا به فکر چاره افتاد و با پری دریایی و زیبای خفته تماس گرفت . ولی دید وضع زیبای خفته از اونم بدتره چون تو این چند سال که خواب بوده این ملت چشم پاک تا تونستن بچه تو دامنش گذاشتن اما پری دریایی اوضاش توپ توپ بود و از سیندرلا و زیبای خفته دعوت به کار کرد و سه تایی شروع به بیزینس کردن و همه ی مشکلات مالیشون حل شد فقط تنها مشکلی که داشتن , چون بیشتر شب کار بودن به شدت از بی خوابی رنج می بردن !!!

قصه ی ما به سر رسید اما این دفعه کلاغ مادر مرده به خونش رسید که ای کاش نمی رسید چون تا در رو باز کرد دید زنش داره بهش خیانت می کنه . 


http://faniii.persianblog.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط دیوونه  |