تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - ××××
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
دوست داشتم یه بوفه گرونقیمت داشتم از چوب گردو که تماماْ کنده کاری شده است.
تمام زندگیم و می ذاشتم توش
تمام لوح های تقدیر رو.
تمام افتخارات دوران تحصیل رو.
تیکه هایی از پوست صورتم که موقع کار زیر آفتاب کنده شد.
اشکهایی که ریختم.
قهقهه هایی که زدم.
تمام عکسهام. چه اونایی که با دیدنش پر در می آرم. چه اونایی که مثل توی مغزم فرود می آن
یه شیشه عطر یاس کریستین دیور.
تمام certificate هایی که دارم
تمام چیزهایی که داشتم
که دارم.

بعد یه صندلی گهواره ای می ذاشتم روبروش.
می نشستم روش . درست روبروی بوفه.

بعد تا خود قیامت نگاهشون می کردم و سیگار می کشیدم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |