|
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
|
او غولي بود چشم آبي
دل به زني ريز اندام سپرد .
روياي زن در خانه اي بود كوچك
با ياس سفيد
در باغچه اش.
ديو ديوانه وار عاشق بود
دستانش براي كارهاي بزرگ ساخته شده بود
كوبه ي دري را بزند
با ياس سفيد
در باغچه اش .
او ديوي بود چشم آبي
دل به زني ريز اندام سپرد
زني ظريف و ريز اندام .
زن خسته از قدم هاي بزرگ ديو
تشنه آسودگي بود .
روزي" بدرودي" گفت به ديو
و در آغوش مردي پولدار و كوچك اندام
به خانه اي رفت ،
با ياس سفيد
در باغچه اش .
حال خوب ميداند
كه براي ديو چشم آبي
و عشق او
در خانه اي
با ياس سفيد
در باغچه اش
نمي شود حتي گوري هم ساخت .
(ناظم حکمت )