تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه - ×××× سینیور ویره را
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
 

 او غولي بود چشم آبي
دل به زني ريز اندام سپرد .
روياي زن در خانه اي بود كوچك
با ياس سفيد
در باغچه اش.

ديو ديوانه وار عاشق بود
دستانش براي كارهاي بزرگ ساخته شده بود
كوبه ي دري را بزند
با ياس سفيد
در باغچه اش .

او ديوي بود چشم آبي
دل به زني ريز اندام سپرد
زني ظريف و ريز اندام .
زن خسته از قدم هاي بزرگ ديو
تشنه آسودگي بود .

روزي" بدرودي" گفت به ديو
و در آغوش مردي پولدار و كوچك اندام
به خانه اي رفت ،
با ياس سفيد
در باغچه اش .

حال خوب ميداند
كه براي ديو چشم آبي
و عشق او
در خانه اي
با ياس سفيد
در باغچه اش

نمي شود حتي گوري هم ساخت .

 (ناظم حکمت )

http://kharmagas80.persianblog.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |