تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

نگاه نمی کنم دیگر
می بینم
بو نمی کشم دیگر
می بویم
گوش نمی کشم دیگر
می شنوم
دست نمی زنم دیگر
حس می کنم

به نظر می آید وقتش باشد
سلام! من دیگر منان منیتم نیستم
خداحافظ! من مُردم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

"ما همه ٬
نه . دیگر نه .
ما نه ٬ ما صدای گاو است .
ولی من شترم . با دو کوهان بلند
و در شکمم آب و غذای سفرم
و سفرم ... بیابان .
من ٬
بد هستم .
من همه هستم .
من ...

با تو ام"

زندگی به سبک تارزانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط دیوونه  |