تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
چرا در دیزی بازه؟
چرا دم گربه درازه؟
چرا  کره خر اینقده نازه؟

پیشته! پدر سگ صاب!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

"شب که شد باید قایق چوبی را سوار شد، پارو زد و رفت، آن‏قدر رفت که دیگر خبری از ساحل و آن چراغ‏های رنگارنگ پر نور که هیچ خلوت تاریکی برای انسان باقی نمی‏گذارد نباشد.
باید کف قایق دراز کشید و گوش به صدای دریا سپرد و با هر موجی که قایق را بالا و پائین می‏برد دعا کرد که نهنگ قصه‏ی پینوکیو بیاید و همه چیز را ببلعد. شاید کسی را که در خشکی نیافتی در شکم نهنگ بزرگ بیابی."

http://www.matroud.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |