تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
خاکستر ققنوس را بر باد داده اند
چگونه برخیزد از جای
مگر ابراهیمگونه دستش را بگیرم
و اسماعیلگونه فدا شوم
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

فرق نمی کند
بروی یا بیایی
بدانی یا ندانی
داشته باشی یا نداشته باشی
ساکت باشی یا نباشی

همین که یِ ملکیت تو رویشان باشد
کافیست تا مذموم ابدالدهر باشد.
امین یا رب الالمین
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

راست می گفت کولی فالبین،
حیف که چشمانش برای دیدن تلاطم خطوط دستهایم خیلی پیر شده بود،
والا تمامی امیدهایش راست می نمود
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

در دورستها کسی می خواند: من تو او ، ما شما ایشان
مهر آمده است اما مهر رفته است...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

دارم به این قضیه اعتقاد پیدا می کنم :
نقطه نقطه نقطه خط خط خط نقطه نقطه نقطه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

"- صادقانه بگم، من حتی محکم ترین تصمیمهام بعد از مدت نه چندان مدیدی تبدیل میشن به زیر شلواریِ زبل خان از لحاظ وصله پینه
 ــ اینایی که زارتی میگن یک کلام بگو آره یا نه؟
- حالا خود دانی

 از دیالوگهای یک سناریوی از پیش برنامه ریزی شده "

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

" باید یک بی سیم بزنم به بالا، گزارش بدم
 آدم گاهی وقتا فشنگ کم میاره
 از بس نمیدونه تو چند تا جبهه باید بجنگه"

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |