+
نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
پسرک ديوانه شد.
دخترک عاقل شد.
پسرک سورمه ای بود.
دخترک قرمز شد.
پسرک بالغ شد.
دخترک بالغ شد.
"من و تو ما شده ایم...."
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
"جذابی، جذبه ات جذبم کرده..."
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
یه زمانی که نمی دونم کی هست، دیگه کبریتی نخواهم داشت تا با آن زندگی کسی را روشن کنم. نمی دانم ولی فکر هم نمی کنم کسی کبریتی برای ان موقع من کنار گذاشته باشد....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:48 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
مثل اون لحظه ای که Moonlight Sonata تمام دلهره ها و نگرانی ها رو می کشه بیرون. میاره رو. و بهت میگه: ای خوابیده در پیله، زحمت بکش!
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط دیوونه
|
"کي ميگه اين شکلي نبوده که خدا به آدم گفته به شيطان سجده کن و چون آدم قبول نکرده از بهشت بيرونش کرده. بعدش آدم و حوا نشستن قصه سيب و گندم و مار و ... از خودشون در اوردن؟
پ.ن : تاريخ رو فاتحان نمي نويسند، تاريخ رو هرچي بخوان مي نويسن"
تب 40 درجه
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط دیوونه
|
نمی دانستم برهان خُلف در عُرف هم می تواند تمام علیت یک معلول را به چالش بکشد.
نمی دانستم که تو می توانی!
می توانی تمام ثابت شده ها را دروغ بدانی.
ولی نمی دانستم که دیگر هیچ برهانی برای من صدق نمی کند.
و من گمگشته در پوچی ، دستگیری خلق ا... می کردم!!!!!
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 6:48 قبل از ظهر توسط دیوونه
|
شايد اين عكس بتواند تمام تعريف من از زندگي باشد.

پ.ن: خلاصه تفسیر من اینه که: آدم توی این دوره زمونه بهتره ماتحتش رو به باد بده ولی سرش رو نه!
حالا نظرات بر و بچ هم جالب بود!!!
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
حتی دلقک شيرين سخن بشاش هم پرده کلفتی داره که در پس اون زار زار گريه ميکنه. اون پرده رازدار تمام تنهايی های اونه!!
عاشق اون پرده ام!
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط دیوونه
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط دیوونه
|
مثل شيشه خيارشوری که تاريخ انقضاش معلوم نيست، هر روز منتظر هستم تا يکی بیاد ، منو بو کنه، يه پييف بگه و بندازتم بيرون.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط دیوونه
|
=از تو بدم مياد
=از صدای نفس تو
=از بوی تو
=از بوی عرق تنت
=از هرچی که بوی تو رو بده
=از نگاهت
=از صدات
=از آغوشت
-ممنون ، دوست دارم!
+
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 2:58 بعد از ظهر توسط دیوونه
|