|
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
|
پ.ن: صورت مسئله پاک شد!! ۲۰۰۶.۱۲.۲۲
هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم که زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد.
مثل دو تا بچه كه دارن با هم بازي مي كنن.
دو بچه كه دو طرف يه الاكلنگ بزرگ نشستن و لذت مي برن از بالا و پايين شدن. از بالا و پايين بردن.
هيچكدوم حتي حاظر نيستن ثابت بمونن. حالا چه پايين چه بالا!
هر كدوم كه بالا ميره شروع مي كنه به جفتك پروندن و تحقير كردن اون يكي
ولي وقتي خودشون پايين ميرن حالشون از تحقير شدن به هم مي خوره!
حالا فرض كن اين دوتا وسط وسط ثابت شن. مساوي مساوي. فكر مي كني ديگه لذتي هست؟؟ نه كه نيست. دیگه بازی نمیشه که. میشه؟
احمقها هنوز نفهميدن كه بازي زندگي الاكلنگ نيست. تاب بازيه. بايد بتونن بالا و رفتن همديگه رو كنترل كنن. بايد بتونن هم از بالا بودن و هم از پايين بودن لذت ببرن. باید بتونن!
مي دونين شما چي مي خواين؟
ميخ وسط قيچي!!!
انجيل ماتئوس ۵-۳

...i... ann... iinn... ff... nnyin...
[With a gun barrel between your teeth, you speak only in vowels.]
I can't think of anything.
Fight Club
"Self-improvement is like masturbation, maybe the answer is in slef-destruction!"
Fight-Club

نه اینکه فکر کنین اختلال شخصیتی داره ها. نه
این نشون میده که حسابی قلق عاقلها دستشه!
دیوونه رو می گم ها!!