تبليغاتX
زمزمه های تنهايی یه دیوونه
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
خیلی باحاله وقتی خودت رو جر می دی برای یه مسئله ای و فکر می کنی که به جواب رسیدی. تازه می فهمی که صورت مسئله رو اشتباه خوندی!!!

پ.ن: صورت مسئله پاک شد!!  ۲۰۰۶.۱۲.۲۲

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم که زندگی را نمی توان تحمل کرد  مگر دیوانگی چاشنی آن باشد.

هذیانهای فلسفی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

ميدونين مثل چی ميمونين؟

مثل دو تا بچه كه دارن با هم بازي مي كنن.
دو بچه كه دو طرف يه الاكلنگ بزرگ نشستن و لذت مي برن از بالا و پايين شدن. از بالا و پايين بردن.

هيچكدوم حتي حاظر نيستن ثابت بمونن. حالا چه پايين چه بالا!
هر كدوم كه بالا ميره شروع مي كنه به جفتك پروندن و تحقير كردن اون يكي
ولي وقتي خودشون پايين ميرن حالشون از تحقير شدن به هم مي خوره!

حالا فرض كن اين دوتا وسط وسط ثابت شن. مساوي مساوي. فكر مي كني ديگه لذتي هست؟؟ نه كه نيست. دیگه بازی نمیشه که. میشه؟

احمقها هنوز نفهميدن كه بازي زندگي الاكلنگ نيست.  تاب بازيه. بايد بتونن بالا و رفتن همديگه رو كنترل كنن. بايد بتونن هم از بالا بودن و هم از پايين بودن لذت ببرن. باید بتونن!

مي دونين شما چي مي خواين؟
ميخ وسط قيچي!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

"خوشبخت كسانيكه عقلشان پاره سنگ ميبرد ، چون ملكوت آسمان مال آنهاست."

 انجيل ماتئوس ۵-۳

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 8:43 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

 ...i... ann... iinn... ff... nnyin...
 [With a gun barrel between your teeth, you speak only in vowels.]
I can't think of anything.

Fight Club

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط دیوونه  | 

"دوست ندارم حسرت بخورم ...
دوست ندارم بعد از سالها صاحب این گنج نباشم...
دوست دارم تو پازل این بازی باشی...
دوست دارم مغزم را در بیاورم و در مخلوط کن بریزم و با شیر، شیر مغز درست کنم."
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

"Self-improvement is like masturbation, maybe the answer is in slef-destruction!"

Fight-Club

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط دیوونه  | 

از بعضی از کاراش خوشم می آد.
یهویی می بینی هزار تا عاشق سینه چاک پیدا می کنه
یهویی می بینی هزار نفر دشمن داره اونم آخرش!
بعد می بینی که این هزار نفر  با اون هزار نفر یکی هستن!!

نه اینکه فکر کنین اختلال شخصیتی داره ها. نه
این نشون میده که حسابی قلق عاقلها دستشه!
دیوونه رو می گم ها!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط دیوونه  |