|
حرفهایی هست که صدادارند. بعضی هم بیصدایند. حرفهایم از جنس هیچکدام نیستند
|
و اکنون تا زمان آمدن است، بیا
Bob Dylan: Tell Me (Bootleg Series Vol 3)
Lyrics:
Tell me, I've got to know.
Tell me, tell me before I go.
Does that flame still burn? Does that fire still glow?
Or has it died out and melted like the snow.
Tell me.
Tell me.
Tell me, what are you focused upon?
Tell me what I'll know better when you're gone.
Tell me quick with a glance on the side.
Shall I hold you close?
Or Shall I let you go by?
Tell me.
Tell me.
Are you looking at me and thinking of somebody else?
Can you feel the heat and the beat of my pulse?
Do you have any secrets that will come out in time?
Do you lie in bed and stare at the stars?
Is your main friend an acquaintance of ours?
Tell me.
Tell me.
Tell me, do those neon lights blind your eyes?
Tell me, behind what door your treasure lies.
Ever gone broke in a big way?
Ever gone the opposite of what the experts say?
Tell me.
Tell me.
Is it some kind of game that you're playin' with me.
Am I imagining something that never can be?
Do you have any morals?
Do you have any point of view?
Do you long to ride on that old ship of Zion?
What means more to you, a lap dog or a dead lion?
Tell me.
Tell me.
Tell me, is my name in your book?
Tell me, should I come back and take another look?
Tell me the truth, tell me no lies.
Are you someone, anyone?
Tell me.
Tell me.
دلم برای خودم...

سوداگر نبودم. سوداگری نمی دانستم. ماه نمی شناختم و نمی شناسم. عاشقی بودم که عشقم را به نورهای ستارگان نیز نمی دادم. چه برسد به ماهی که از خویش کورسویی هم ندارد. لیک نمی دانم با این خودخواه مغرور چه کردی که ماه نیز برایش کورسوی امید شده است! اگر مردمک چشمانم رنگ باخته اند. اگر به نچندان سفیدی ماه! گرویدند(به ظن تو)، بدان که تقصیر من و چشمانم نیست. بلکه نیازم به نوری بود که تو دریغ کردی. که نیازم به گرمایی بود که تو دریغ کردی. تو که عوض ناشدنی می خواهی بودن! تو که سپیدیهایت را فدای سیاهیهایی کردی که نه روشن می شوند و نه برایت بازتابی خواهند داشت. من هنوزم سوداگر نیستم. ولی اگر عشقت را باز می خواهی بهای گزافش را بپرداز. من آن را مجانی نستاندم.
حالا من يه آدم بی خود شدم .

شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا ، عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه بايد بروم حو صله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسا له اي نيست
کالای اين سودا عشق توست
می فروشمش
و تو در آرامش عاشق نبودنم
سرخواهی کرد
اگر بهايش را بپردازی
بهايش ماه آسمان است
پائينش بياور
و در دستانم بگذار
تا ديگر هيچ شب مهتابی نباشد که
يادت را بياورد
سودا کن، ماه را به من بده، عشقت را
بردار و ببر
ممنونم
مهدی سهیلی
بیا ز سنگ بپرسیم ...
که از حکایت فرجام ما چه می داند ....
زانکه غیر از....سنگ.
کسی حکایت فرجام ما نمی داند !!
همیشه از همه نزدیکتر به ما...سنگ است !!
نگاه کن ...
نگاه ها همه سنگ است وقلب ها همه سنگ !!
چه سنگبارانی ....!! گیرم گریختی همه عمر ....کجا پناه بری ؟
خانه خدا سنگ است !!
به قصه های غریبانه ام ببخشائید !!
که من ــ که سنگ صبورم ـــ
نه سنگم و نه ...صبور !
دلی که میشود از غصه تنگ ...می ترکد
چه جای دل که درین خانه سنگ می ترکد !!!
درآن مقام .. که خون از گلوی نای ..چکد
عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد
چنان درنگ به ما چیره شد ... که سنگ شدیم !
دلم ازین همه سنگ و درنگ ... می ترکد
بیا ز سنگ بپرسیم ...که از حکایت فرجام ما چه میداند..
از آن که عاقبت کار جام با سنگ است !
بیا ز سنگ بپرسیم ......
نه بی گمان همه در زیر سنگ .. می پو سیم
و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟؟؟
درون آینه ها در پی ....چه .... می گردی ....؟"
اما ای شیرینم
"به تاریکی لعنت نفرست. شمعی روشن کن"
شمعی اگر باشیم٬ادامه دادن راه به سادگی بوییدن گلی است
وگرنه فانوس دیگران راهی برایمان روشن نخواهد کرد و ما بی هدف بدنبال کورسویی به باتلاق راهنمایی خواهیم شد..
بیا شمعی شویم و کوره راهمان را خودمان روشن کنیم.
بیا و دستت را در دستانم بگذار و ببین که دو شمع بهتر راه را نشان خواهند داد. بمان و ببین
گرچه کوچ بی خبر و أنی بود
لیک راهت اینبار سخت بارانی بود
کاش میدانستی تو اگر می ماندی
خلوتم مثل قدیم غرق در شادی بود
زندگی جاری بود آسمان دل من آبی بود
کاش میدانستم آخرین دیدار است
کاش میگفتم من که عزیزم بودی
واگر میماندی شب تنهایی دل با تو مهتابی بود
کاش میدانستی
جایت اینجا چقدر خالی بود.......
"There are two ways to slide easily through life; to believe everything or to doubt everything. Both ways save us from thinking."
- Alfred Korzybski

من کتاب نبوده ام ... که بخوانی ... که نخوانی ... که خسته شوی ... که خسته نشوی ... که ورق بخورم ... که ورق نخورم ... که خاک بخورم ... که خاک نخورم ... که اعجاب انگیز باشم ... که اعجاب انگیز نباشم ...که گم بشوم ... که گم نشوم ... که سیاه باشم ... که سیاه نباشم ... که آخرین برگم لخ باشد ... که آخرین برگم تلخ نباشد ... من کتاب نبوده ام هرگز !
من دفترم! مرا بنویس
دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت ميخواندم
که به آساني از اين شهر سفر خواهي کرد
و از اين عشق گذر خواهي کرد
و نخواهي فهميد
بي تو اين باغ پر از پاييز است.

روزای خیلی طلایی یادته؟
روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟
رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته
دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟
واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟
حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟
پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟
زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟
یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟
فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟
حالا اومدم، همون جا وایسادم؛
حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم
دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و
اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما
حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته
شعر من بده ولی، زیادته
اين گلدان را من نشکسته ام
که در من هنوز جسارتی هست برای راست گفتن
و حتی نميدانم چه کسی آنرا شکسته است
که بر حسب اتفاق اينجايم من
و اگر اينگونه گرفته ام
دلم به حال اين گل ميسوزد
و در صدايم نيز
اگر که لرزشی ميبينيد
باور کنيد که از ترس نيست
که از اندوه است
و اما روزی که معلوم شود من بيگناهم
و به ناحق مرا شکسته ايد
ديگر چه فايده
اگر تمام دنيا را به من تعارف کنيد!!
عالم به علوم عام و خاص ٬ همه کاره٬ فهیم٬ با حوصله٬ دلسوز٬ رازدار٬ رفیق٬ شفیق٬ متخصص در امور رنده پیاز٬ آشنا به سوخت هیدروژنی شاتل٬ سرآشپز هیلتون(سابق)٬ متخصص در امور همه! ٬ بدون داشتن دنده عقب٬ و .....
اگر احتیاج داشتین خبر بدین٬ یه دونه دارم!